ادبیات و موسیقی و هنر

خرید بک لینک
با سلامها و درودهای بسیار و با آرزوی سلامتی و تندرستی و موفقیت برای دوستان و عزیزان نازنینم.گرفتارشدم آنقدر گرفتار و پریشان که نگوچه بگویم، شدم آواره و حیران که نگوبه شب و روز سیاهم نگرم ، چون بگذشتدارم اندر تن و جان درد فراوان که نگوبه فنا رفت و تبه شد همه، سرمایه ی منآفت افتاد به گلزار بهاران که نگوسینه لبریز شد از آتش غمهای نهانخانه ی عمر من آن سان شده ویران که نگوچه شد آن محرم رازی که بگویم غم دلمیزند شعله به هستی، غم پنهان که نگوسوت و کور است و غم آلود و سکوت و خفقانشده این خانه و کاشانه چو زندان که نگوصورت و چشم ولب دشمن دیرینه ی منبه من و روز سیاهم شده خندان که نگوروزگار یست که آشفته و بی خویشتنمهمچو دیوانه ز خود بیخود و گریان که نگواز غم و دردو پریشانی ( محمود) کنونبسکه دلخونم و آشفته و نالان که نگوباتشکر و سپاس فراوان از توجه و نظراتی که لطف میفرمایید. + نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد ۱۴۰۳ ساعت ۷:۵۹ ب.ظ توسط م.انصاری کلیبری  |  ادبیات و موسیقی و هنر...

ما را در سایت ادبیات و موسیقی و هنر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 14:19

صفحه بندی